۱۳۹۳ مهر ۱۲, شنبه

عید غریبانه

عید

عید آمده در غربت خوش خانه میسر  نیست
از بهــر  کف کـــودک عیدانه میسر نیست


با آمدن یاران خُــــــــــرسند شدیم اما
از  میوه خشک و تر  یکدانه میسر نیست


از مُلک و وطن دوریم ، از  میهن ما دیگر
جز درد و غم و اندوه افسانه میسر نیست


بازار اروپا بین پُرزرق و چراغان است
فانوس و چراغ اما در  خانه میسر  نیست


در باغ گل مـــــردم، صد دستهء گُل دیدم
در  کشور  ما افسوس گلخانه میسر  نیست


لطف و کرمی باشد مارا طلبی باشد
گر  جام می باشد جانانه میسر  نیست


11.11.1999
سید عبدالواحد کشور شاهی هالند



۱۳۹۳ شهریور ۱۵, شنبه

نخستین غزل (صدایی هو)

صدایی هو

صدایی هـــو  ز سوز عاشقان آید به  گوش  ما
که از سوز صدای شان فزون گردد خروش ما

به پرواز آیم از  مســـتی از اینجا تا ثریا  من
اگر آن شمس تبریزی زند  مشتی به دوش ما

 ز سور  و ساز  دل غافل مشو ای عاشق مقصود
به جانانت رســـاند جان مُرید حق سروش  ما

بخواب آدینه شب دیدم که شمس من چه تابان بود
از آن حالم دگرگون شد که عقلم رفت و هوش  ما

به ذکر  حق که جانم به جانان می برد امشب
هیاهوی صدایم شد شـــراب شمس نوش ما

مــــن از پیرم تمنایی به دل دارم که خود داند
به (واحد) گر نظر می شد خروشد دل خموش ما

سید عبدالواحد
کشور شاهی هالند