آئینهء فریاد
۱۳۹۳ مهر ۱۲, شنبه
۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه
۱۳۹۳ شهریور ۱۹, چهارشنبه
۱۳۹۳ شهریور ۱۶, یکشنبه
۱۳۹۳ شهریور ۱۵, شنبه
نخستین غزل (صدایی هو)
صدایی هو
صدایی هـــو ز سوز عاشقان آید به گوش ما
که از سوز صدای شان فزون گردد خروش ما
به پرواز آیم از مســـتی از اینجا تا ثریا من
اگر آن شمس تبریزی زند مشتی به دوش ما
ز سور و ساز دل غافل مشو ای عاشق مقصود
به جانانت رســـاند جان مُرید حق سروش ما
بخواب آدینه شب دیدم که شمس من چه تابان بود
از آن حالم دگرگون شد که عقلم رفت و هوش ما
به ذکر حق که جانم به جانان می برد امشب
هیاهوی صدایم شد شـــراب شمس نوش ما
مــــن از پیرم تمنایی به دل دارم که خود داند
به (واحد) گر نظر می شد خروشد دل خموش ما
سید عبدالواحد
کشور شاهی هالند
۱۳۹۳ شهریور ۱۴, جمعه
اشتراک در:
پستها (Atom)



